تبليغاتX
باران عشق

باران عشق

رویا

 

در رویاهایت جایی برایم باز کن

جایی که عشق را بشود

مثل بازی های کودکی

باور کرد

خسته شدم از بی جایی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:4  توسط تنها تر از تنها  | 

بهشت

از بهشت بر میگردم !

خبری نبود ...
هم خوابگی با مهوشان پاداش بندگیم بود
بوی تنت را هیچ حوری ای نمی داد
رغبت بوسه ی هیچ یک را نداشتم !
فقط رفتم که خدا بدهکارم نباشد
.
.
یاوه گفتم از بهشت برنمی گردم
مرا راندند به جرم تکفیر
گفتم که تو بهشت منی !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:53  توسط تنها تر از تنها  | 

معما

مي خواهمت چنانكه شب خسته خواب رامي جويمت چنانكه لب تشنه آب را محو توام

چنانكه ستاره به چشم صبحيا شبنم سپيده دمان آفتاب را بي تابم آنچنان كه درختان

براي بازی كودكان خفته به گهواره خواب رابایسته ای چنان که تپیدن برای دلی آنچنان که

بال پریدن عقاب راحتي اگر نباشي مي آفرينمت چونان كه التهاب بيابان سراب رااي خواهشي

كه خواستني تر ز پاسخي با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 9:49  توسط تنها تر از تنها  | 

مترسک

بی آنکه ترسیده باشم

فریادی زدم

چندگامی عقب رفتم


بی آنکه چیزی چیده باشم

از جالیز

رفتم



این گونه شاد کردم

مترسک را

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 9:30  توسط تنها تر از تنها  | 

پر زدن

غریبم با خودم حتی
تو دل کندی و من موندم


دلت همزاد رفتن بود
توی چشم تو می خوندم

تو رفتی و نفهمیدی
منو پای شکستن نیست

برای پر زدن با تو
کسی اندازه ی من نیست

چه کابوس نفس گیری
تن شب هامو پر کرده

اونی که عاشقش بودم
کنارم بر نمیگرده

تو رو پیش دلم دارم
اگر چه از خودم دوری

نمیشه با تو بد باشم
به این تقدیر ، مجبوری

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:29  توسط تنها تر از تنها  | 

تقدیر

 

تقدیر

این رسم دل بستن نبود
دستای من جا مونده که

چشمای بارونی من
سمت تو تنها مونده که

دوری ولی بیهوده تر
پر میزنی نزدیک من

از جای تو خالی تره
آیینه ی تاریک من

از روبروی چشم من
رد شو که درگیرت نشم

جویای احوالم نشو
راضی به تقدیرت نشم

حالا منم با این همه
فکر و خیال رفتنت

سخته بگم مال تو ام
سهم منه برگشتنت

دارم تحمل میکنم
هر روز عاشق تر نشم

هی با خودم خو میکنم
تا پای تو کمتر نشم

شاید تو هم راضی بشی
راحت برم از یاد تو

شاید بتونی آخرش
خالی کنی فریادتو


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:1  توسط تنها تر از تنها  | 

تولدت مبارک

یه روزی از روزای خدا یه دختر ناز کوچولو با صدای گریه به دنیا امد

بعد گذشت چندین سال  حالا اون روز دوباره رسیده

دختر کوچولو تولدت مبارک

هر چی آرزوی خوبه مال تو

تولدت مبارك

 هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
فقط میخوام بهت بگم تولدت مبارک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 13:15  توسط تنها تر از تنها  | 

به زودی

به زودی در این مکان مطالبی قرار خواهد گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:2  توسط تنها تر از تنها  | 

تکیه گاه

 

 

من و با خودت ببر اي تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو ، با تو همسفر شدن
من و با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستني هرچي كه هست تو بخواهي من قانعم
چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها تن به سفر سپردن
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:14  توسط تنها تر از تنها  | 

بوسه

بوسه

 

ای که لبات تنور داغ بوسه..صدات مثل خنده نو عروسه
یه شب برام عروس مهتاب میشی..یه روز مثل غم تو چشام آب میشی
میخوام که با بوسه گل لباتو پرپر کنم..تو آینه چشمای تو اشکمو باور کنم
ای که تنت مثل یه چشمه پاکه..چشمه همیشه همصدای خاکه
من اگه خاکم مثل خاک رودم..سینه خشکم واسه تو هلاکه
میخوام که با بوسه گل لباتو پرپر کنم..تو آینه چشمای تو اشکمو باور کنم
من واسه شهر تو که خیلی دوره..یه جاده ساختم که کفش بلوره
منتظر اسب سفید عشقم ..که کاکلش پر از عقیق نوره
میخوام که با بوسه گل لباتو پرپر کنم..تو آینه چشمای تو اشکمو باور کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:6  توسط تنها تر از تنها  |